من همه «آنها» را «آنها» می نامم همانهایی که از سرزمین هایی دور برای لقمه ای نان دست زن و فرزندانشان را گرفته اند و زده اند به چاک جاده و شاید فکر نمی کردند سر از سرزمین سوزانی در بیاورند که در آن گوشت و پوست و استخوان آدم های صدها سال قبل را به قالب می کشند تا خانه ای برای آیندگان باشد...
شاعری گفته بود عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد...
اینجا کوره پزخانه های «شهر ری» است آن دورترها جایی که آدم ها و ماشین ها هم تمام می شود!...











































































































